تبليغاتX
رمان و داستان

رمان و داستان

مرا با نگاهت به رویا ببر

تو می توانی آرام و بی صدا به خانه دل من سرک بکشی و فصل های به خواب رفته سینه ام را گرم و روشن نمایی .

بیا ...بیا برای رسیدن به دروازه خیالم دل بسپار به رویاهای بیدارم و برای گذشتن از رنگین کمان آرزوهایم همنفس منشور عشق محبت باش . من تو را می شناسم واز رنگین کمان عشق تو را هر روز پس می گیرم و پنچره قلبم را به سوی افق نگاهت می گشایم و برای خوشامد تو به همه ثانیه های زندگیم ام سلام می گویم .

من به امید پیوستن به ذهن عاشقت همیشه آینه می شوم و تو را بارها و بارها تکرار می کنم و به تماشای تکرار لحظه های با تو بودن به انتظار می نشینم .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 16:28  توسط حمیده سلطانی  |